تبليغاتX
سرزمین مستی

سرزمین مستی

شعر های من

آن چنانند آن طلایه های نور

هر چند می روند

کرشمه های آفرینش

به ناز نگاهت

تصویر روشن روز را می نشانند

اما تو خود صبح صادقی

آنچنانک بامداد را

رقصی تازه و نوایی تازه است

و تنفس صبح را تازه می کنی

بعد از دوگانه ای قبل از طلوع

آنچه هست و نیست را

تازه می کنی

رقص سپیده های دور

روی تاج های بی غرور گندم زارهای نور

در عبور نسیمی سبک سوی تو

وقتی که ایستاده ای روی به خورشید

و گندم زار سوی توست

این است تصویر تو

مردیست رو به نور   

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:24  توسط مهدی رضایی  |