تبليغاتX
سرزمین مستی

سرزمین مستی

شعر های من

در شب مهتابی

روی تصویر یکی شبزده با قامت راست

نیمی از صورت او هم پیداست

و میان چشمش

رنگی از خون دل آدمیان ماسیده

ای نهایت همه سردی, همه خون

ای نهایت همه ات وهم و جنون

تو به دیدار غم آدمیان آمده ای

من میان عمرم

در پی یک نفس از بوی خوش یاس و اقاقی گشتم

پی تو می گشتم

زندگی

ای گله ی بی چوپان

پاک و معصوم و نهان

من به دنبال خودم می گشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 12:50  توسط مهدی رضایی  |