من در میان تو
در التهاب تو
جان می دهم ولی
من در میانه نیست
نقشی که روی خاک
با نور میزدی
یا در زمانه ای در تور می زدی
نامش تهی شده
این جام خونفشان
با نام دیگران
جوشیده است و باز
من در میانه نیست
این نام های نور
از دیر باز دور
هر یک بهانه ای در دست نام توست
تا یک زمان نو
در جان تازه ای
نقشی به هم زند
این هم بهانه است
یک دم دمی عیان
با جان عاشقان
دیدی چه ها نشد
از التهاب تو
این تن به سازها
در سوز و ساز ها
جان می دهد ولی
هیچم نشانه نیست
از من نشانه نیست
این هم بهانه است
جامی تهی به دست
جام دگر شکست
این بار هم گذشت
نقش تو هم نشست
این چرخ بازگر
بار دگر
گذشت
من در میانه نیست
این هم بهانه است